به دلایل خاص از بلاگفا مرخص شده و از این به بعد در این آدرس خواهم بود:
http://hormat-e-ensan.blogspot.com/
نگرش ذهنی مدیران در انتخاب راههای ارتقای عملکرد و توانمند سازی نیروی انسانی از اهمیت زیادی برخوردار است و باید دقت شود . نمی توان زندگی روزانه و زندگی در سازمان را از هم جدا کرد.بی شک کار در یک شرکت و اداره ، زندگی خانوادگی ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد و پایبندی ما به اصول اخلاقی و خانواده نیز محیط کار ما را متاثر می سازد. اگر روی جنبه های مثبت انسان فکر نماییم ، شاید در جامعه و سازمانها موفقیت بیشتری داشته باشیم. انسانهایی که بتوانند تصمیم بگیرند و دوست داشته باشند و کمک کنند ، انسانهای شایسته ای هستند که موفقیت نیز از آن شایستگان خواهد بود. پاشنه آشیل رویکردهای مدیریتی در پیشرفت و تعالی یک سازمان زاویه نگاه آن رویکرد به انسان و حرمت او در سازمان است. اصطلاحات و واژه های مدیریت باید با خود عشق و معنویت و دوست داشتن را در سازمان منتشر سازند.تبدیل واژه مدیریت به رهبری کاری پیش نمی برد و تا ذهنیت افراد تغییر نیابد ، هر واژه با ارزش با خود نوعی استبداد را همراه خواهد داشت. برای رسیدن به آزادی راستین و دموکراسی واقعی باید از خانه شروع کرد و در ادارات و سازمانها تمرین کرد تا در جامعه معنای مردم تحقق یابد.
رشد و توسعه اخلاقی کارکنان در سازمانها و ادارات دولتی و خصوصی آنها را برای مشارکت در بالندگی و پویایی جامعه آماده می سازد. کارکنان توانمند و توسعه یافته ، جوامع توسعه یافته را ایجاد می کنند و کارکنان ترسو و دارای اعتماد به نفس پایین در توسعه جامعه نقشی نمی توانند داشته باشند. اشتغال کارکنان در طول روز در ادارات بهترین فرصتی است برای اصلاح جامعه و خلق جامعه مبتکر از طریق رشد دانش و معرفت در آنها.
علوم انسانی با علوم تجربی تفاوت زیادی دارد . در بحث انسان خیلی محدودیتهای علوم دیگر کنار می رود واز طرف دیگر حساسیتها و کنکاشها نیز زیادتر می گردد . چون موضوع آزمایش هر لحظه در حال تغییر است و هم دنیا را تغییر می دهد و هم از تغییر دنیا خود متاثر می گردد. زندگی آدمی در این روزها به مثابه شیئی است که هر لحظه که جلوتر می رود ، دنیای نو برایش آشکار می گردد. به قول کارل پوپر شاید یکی از درخشانترین دهه های عمر زمین است که در حال گذر است. یکی از تفاوتهای اساسی آن با علوم تجربی تغییر و تحول نظریه های انسانی است . در پژوهشهای انسانی در یک لحظه موضوع پژوهش هم تحقیق می کند و هم خود سوژه است. با تغییر دانش و معرفت بشری برداشتها و نگرشهای او در اصول انسانی نیز تغییر می یابد .البته تنها چیزی که در این سالهای پرفراز و نشیب ثبات نسبی خود را حفظ می کند اصول طلایی اخلاق هستند که در ادیان بزرگ وضعیت مشابه را دارند و شاید از منظر بکارگیری واژه ها تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند و البته جهان بینی و بایدها و نبایدهای دینی نیز تغییراتی داده است. معرفت از علوم انسانی زاده می شود و راه رستگاری نیز با این علوم گره خورده است و علوم تجربی در خدمت انسان و معرفت او هستند . جامعه ها با علوم انسانی بالندگی خود را حفظ می کنند و دیکتاتورها از علوم انسانی وحشت می کنند.
در اغلب تصمیم گیری ها نگاهها فردی و یا بخشی است . هر کس سود بیشتر را برای خود می خواهد و این سود را در کوتاه مدت می خواهد . در نگاه به سیستم شاید امروز سهم ما کمتر باشد ولی سیستم بیشترین بهره را خواهد برد و در دراز مدت در سایه سیستم پایدار ، سهم ما نیز توسعه خواهد یافت. زندگی طول و عرضی دارد که باید به هر دو توجه شود . موفقیتها در افقهای زمانی بزرگ سنجیده شوند. با یک نمره بیست دانش آموز نابغه شناخته نمی شود. تحول و موفقیت از اندیشه ها زاده می شوند و شعارها و ابزارها شایستگی ارتقای فرایندها را ندارند . نخبه ها خوب هستند ولی جوامع نخبه پرور زیاد دوام نمی آورند و باید روی میانگین هوشی جامعه سرمایه گذاری کرد. با استثناها نمی توان کشور و به تبع آن سازمانی را اداره کرد. نباید عده ای فقط ایده خلق کنند و عده انبوه دیگر فقط این ایده ها را اجرا نمایند. باید اجازه دهیم همه بتواندد ایده تولید نمایند و در هر کاری صاحبان آن کار از همه بهتر شایستگی و صلاحیت اظهارنظر دارند.
مدیران اغلب فکر می کنند که اگر دائما در حرکت باشند و شبانه روز تلاش نمایند و بهترین کارها را انجام دهند و به اصطلاح سخت تر و سخت تر کار کنند همه نشان از موفقیت و مطلوب بودت سیستم می کند. لازم نیست همیشه بدوید ، اندکی هم استراحت کنید. کار و تلاش سخت راه حل نیست .باید بدانیم که چه کاری انجام بدهیم و بعد کار بکنیم. اغلب مدیران در جای خود نمی ایستند تا تفکری بکنند و فقط کاری انجام می دهند. دستکاری نقصی است که از تلاش زیاد ناشی می شود. اغلب مدیران یاد گرفته اند که فقط کار بکنند بدون اینکه دانش لازم برای تصمیم گیری درست را داشته باشند. ابتدا باید کارهای درست را با تکیه بر دانش و معرفت شناخت و بعد آنها را انجام داد. انجام کارهای غلط شما را به مقصد نمی رساند. متاسفانه بهترین تلاش بدون پیروی از اصول متقن شما را به بیراهه خواهد برد.
این روزها هر کس از راه می رسد ، دم از ولایت مداری می زند و آنها را که دوست ندارد با چوب مخالفان ولایت می راند.امروز ولایت مساوی و معادل با یک شخص شده است و همه را با حب و بغض نسبت به او محک می زنند.گاهی کلمات که بار منفی در جامعه پیدا می کنند ، لباسی دیگر بر تن می کنند تا به ذائقه ها خوش آید .امروز کلماتی مانند استبداد ، دیکتاتوری ، فردمحوری زشت بوده و جامعه آنها را نمی پذیرد .طرفداران استبداد و دیکتاتوری با واژه مجعول و دارای بار دینی ولایت به میدان آمده اند تا صالحان را با نام آن از تیغ بگذرانند. سوال اینجاست که اگر این ولایت خودساخته و خود پرداخته در تضاد آشکار با ولایت اصیل و ناب پیامبر قرار بگیرد ، باز باید مورد حب و دوستی باشد ؟مرز این ولایت تا کجاست و در کجا می توان فهمید که صاحب این ولایت از مسیر منحرف شده است و چه کسی این را تشخیص خواهد داد.
دیروز مرحله تازه حمله به علوم انسانی آغاز شد و از تعداد زیاد دانشجویان این رشته ها شکایت کردند. اینها اگر حتی علوم تجربی را نیز در تضاد با منافع قبیله خود بدانند ، به مخالفت با آنها خواهند برخاست . این جماعت با هر چیزی که در مقابل خواسته ها و منیات درونی آنها باشد ، دشمنی خواهد کرد. ما چه گناهی داریم که در این روزها شخص اول مملکت همه پدیده ها و گروهها را از دایره تنگ نظامی می نگرد. روزهای سختی در پیش است .این جماعت با دانش و آگاهی هم مخالفت خواهند کرد.
از روزی که پیامبر رفت ، پیروانش دو دسته شدند و روزها که می گذشت ، دسته ها نیز افزون می شدند. در یک سو علی بود و یاران باوفایش که خلافت را از آن علی می دانستند و در سوی دیگر آنها بودند که در سقیفه خود به جای مردم به خود رای دادند و خلیفه شدند. علی بیست و پنج سال سکوت کرد و بار دیگر وقتی مردم سراغ او آمدند با کراهت خلافت را پذیرفت . از آن روزها متکلمان شیعه همیشه برهان می آوردند که پس از دوازده امام کسی از خطا مصون نیست و باید پاسخگوی رفتار خویش باشد حتی اگر خلیفه باشد و یا فقیه باشد و یا فیلسوف . اهل سنت خطا در اجتهاد را هم ثواب می دادند و خیلی آسان از خطاها و گناهان خلیفه ها می گذشتند و برای همین همیشه مورد اعتراض فرهیختگان شیعه بودند. انگار سرنوشت این است که فقط زمانی می توان خوب شد که از قدرت دور بود. قدرت انسان را آلوده می سازد و بهترین افراد را به بدترین تبدیل می سازد و عطش قدرت خون را مباح می کند. وقتی آدم می کشند خود را به نام دین تبرئه می کنند. این روزها بنیادگرایان دم از صفین و نهروان و جمل می زنند و خود را با علی اشتباه گرفته اند و برای آبروی خویش علی را نیز تا سطح خود پایین می آورند و توهم عصمت را دچار شده اند. بارها نوشتند که تفکر کوتاه مدت سودی نخواهد داشت. نیازی نیست دور بروید همین سی سال را نگاه بکنید. یک دنیا تجربه است و عبرت. اینکه شایسته هستیم و اهل رستگاری که در آخرت به زعمتان معلوم خواهد شد. در این دنیا شایستگی ما را و رفتار ما را فقط مردم می تواند تشخیص بدهد و بس.
هیچوقت دوست ندارم از آدمها بنویسم .نه بر علیه شخصی می نویسم و نه از کسی ستایش می کنم. از گفتن در باره یک شخص می گریزم ، چون می ترسم روزی خلاف گفته هایم باشند.ستایش و کرنش و بر خاک افتادن را فقط و فقط مخصوص خداوند می دانم و در برابر هیچ احدی حتی رسولان الهی چاپلوسی و تملق و کرنش را جایز نمی دانم . با این مقدمه این نوشته را به آقای حجاریان تقدیم می کنم.
از تو خواهم نوشت.
تنها گناه تو
اندیشیدن بود و آزادی
به نام خدا ترا زدند
شاید نتوان حرف زد
شاید برای نوشتن درد کشید
شاید نفس به زور بیرون بیاید
ولی از تو می ترسند
از ترس نعره می کشند
این نعره نشان از ترس است
تازه فهمیدم
بزرگی و معرفت به چالاکی نیست
شجاعت در قدرت بازو نیست.
شاید روی چرخ باشی
و شکوه و عظمت تو
اربابان قدرت را به وحشت اندازد.
اینک شما نشان آزادگی هستید
قامت شکسته تان از همیشه سرفراز
قامتها روزی می شکند
اندیشه نشکند و عزت نفس